بیکسی

عکس از: Tony Vaccaro
موسیقی پیشنهادی: "شاید (Quizas)" کاری از Latin Guitar. این در واقع نسخه اصلی موسیقی متن فیلم "در دنیای تو ساعت چنده؟" با بازی لیلا حاتمی و علی مصفا و به کارگردانی صفی یزدانیان است.

عکس از: Tony Vaccaro
موسیقی پیشنهادی: "شاید (Quizas)" کاری از Latin Guitar. این در واقع نسخه اصلی موسیقی متن فیلم "در دنیای تو ساعت چنده؟" با بازی لیلا حاتمی و علی مصفا و به کارگردانی صفی یزدانیان است.
تا اونجایی که متوجه شدم و شنیدم همیشه دمای هوای آوکلند از اواخر سپتامبر شروع می کنه به صعودی شدن و از اوایل ژانویه شهر شمایل تابستونی به خودش میگیره. میشه رفت کنار ساحل و شنا و متوسط دمای هوا به 20 تا 25 درجه میرسه. عکس زیر مربوط میشه به یکی از ظهرهای همون اوایل ژانویه، در یه خیابون نسبتا مرفه نشین. این که هیچ موضوع خاصی توی عکس دیده نمیشه دقیقا بر می گرده به آنچه که اونجا در جریان بوده. واقعا همین قدر خلوت و ساکت.


حقیقت اینه که همه آدم ها یه جایی توی اعماق وجودشون دوست دارن که متفاوت باشن، هویت خاص خودشون رو داشته باشن، اما همانطور که افتد و دانی این متفاوت بودن و پیشرو بودن نیاز به روحیه ای داره که همه ازش برخوردار نیستند. به قول معروف گاو نر می خواهد و مرد کهن (خیلی بی ربط: حالا اگر نیوزیلندی ها چنین ضرب المثلی داشتن تا حالا تغییرش داده بودن به" گاو نر می خواهد و انسان کهن"! خیلی به این موارد حساس هستن که به قول خودشون تبعیض جنسیتی پیش نیاد). ابن فکرها از اونجا به ذهنم رسید که امروز توی یکی از مقالات لس آنجلس تایمز به داستانی برخورد کردم که در نوع خودش ارزش شنیدن رو داره. یه نگاهی به این عکس بنداز:

این تصویر اولین روز دانشگاه جیمز مردیت -James Meredith- در دانشگاه می سی سی پی است. جیمز بیست و نه ساله، ارتشی سابق، حدود پنجاه سال پیش به عنوان اولین سیاه پوست سر کلاس های درس این دانشگاه حاضر شد. اون موقع ها هنوز ملت آمریکا به برابری سیاه ها و سفید ها عادت نکرده بودند. نتیجه این که وقتی ایشون سر کلاس حاضر شدند، همه، حتی استاد کلاس رو ترک کردند. اما جیمز با اون کت و شلوار و کراوات رسمی محکم سر جاش باقی موند و سفت و محکم خواسته اش رو پی گیری کرد تا چند سال بعد از همین دانشگاه فارق التحصیل شد.
عکاس این عکس، اد میک -Ed Meek - این عکس ها رو هیچ وقت منتشر نکرده بود چون سران دانشگاه اینطور ازش خواسته بودند. اما اخیرا بعد از این همه سال، به این نتیجه رسید که انتشار این بخش از تاریخ می تونه جالب باشه. در نتیجه مجموعه ای از هشتصد عکس متعلق به اون دوران رو به دانشکده روزنامه نگاری دانشگاه هدیه کرد که این عکس هم یکی از اونها بوده.
اگر گفتی این عکس چیه؟ یه راهنمایی: این عکس بخشی از مجموعه عکسهاییه که به سفارش مجله تایم در سال 1951 میلادی از استخوان بندی جانداران تهیه شده.

آندریاس فینینگر Andreas Feininger در این مجموعه از عکس ها، تفاوت جانداران رو از نظر اندازه، سرشت و عملکرد به تصویر کشیده. بدین ترتیب خواسته چالشی در مورد مرگ و زندگی به وجود بیاره. این که در پس این ظاهری که دیده میشه، چه چیزهایی نهفته است. به هر حال این خالص ترین و شاید هم نهایی ترین تصویر موجودات پیش از اضمحلال کامل فیزیکی شون هست.

اسکلت مرغ مگس خوار در برابر استخوان ران فیل

اسکلت گورکن آفریقایی، اون محور استخوانی مسحور کننده ای که به موازات ستون فقراتش داره، قویترین ستون فقرات موجود در بین پستانداران رو ایجاد کرده.
و اما اون عکس اول، عکسی از جمجمه یک فیله که دندون های فیله هم توش پیداست.
موقعی که داشتم با همکارام توی ایران خداحافظی می کردم، طبق معمول این جور وقت ها ازم خواستن که حتما با هم در ارتباط باشیم و عکس بفرستم.
البته درخواست کردن عکس در اینجور مواقع بیشتر حالت عادت و تعارف داره تا اینکه یه درخواست جدی و واقعی باشه، امابه هر حال من جدی گرفتم و از وقتی اومدم اینجا طی رفت و آمدهای روزمره، هر منظره ای می بینم که حس خاصی رو برام تداعی می کنه سعی می کنم ازش عکس بگیرم.
تا حالا هم شرایطی پیش نیومد که این عکس های موبایلی رو برای اون دوستام بفرستم.

این ها دو تصویر از اعضای همون مجموعه هستند. عکس بالا مربوط به یک صبح مه آلود زمستونی حدود 9 صبح و در منطقه مرکزی شهر اوکلنده.
عکس پایین هم مربوط به ساعات اولیه غروب یک عصر پاییزی در مجموعه Auckland Domain هست.
در مورد حس هم که فضای این عکس ها، این قطعه موسیقی رو برام تداعی می کنه.
جالبه که سایت یه پزشک هم بخشی داره به نام یه عکس که البته با شرح داستان عکس همراهش می کنه. در این بین داستان عکس زیر خیلی جالبه:

مردی که با دایره مشخص شده در بین هیاهوی نازی گرایی در آلمان خونسردانه بازوهایش رو در بغل گرفته و حالت چهره اش هم حاکی از اینه که در این خصوص خیلی هم مطمئنه. داستان این مرد و این عکس رو در اینجا می تونی بخونی.

منبع: سایت Oddee.com

"بیش از ۴۰۰ مجسمه با اندازه های واقعی انسانی در پارک ملی دریایی کانکون در مکزیک نصب شده اند. این مجسمه ها بخشی از یک پروژه عظیم به اسم "تکامل خاموش" هستند.
این سری از مجسمه ها که اولین بخش موزه زیردریایی MUSA راتشکیل می دهند توسط جیسون د کایره تیلور - Jason deCaires Taylor - ساخته مجسمه ساز بریتانیایی با اصلیت مکزیکی هستند. پیش بینی می شود مساحت کلی موزه در نهایت به ۴۲۰ متر مربع برسد. اگر این اتفاق بیفتد این موزه یکی از بزرگترین جاذبه های زیر دریایی در جهان خواهد شد.تیلور امیدوار است با تکمیل این پروژه صخره های آهکی مکزیکی که در حال حاضر در معرض آسیبهای ناشی از آلودگی های محیطی، گرم شدن آبها و صیادی های غیر مجاز قرار دارند، لااقل از بازدید سالیانه ۷۵۰۰۰۰ نفر اندکی در امان باشند."

لجن درمانی پیرمرد بلغاری در نزدیکی یکی از معادن نمک شهر بورگاس -Burgas -
یکی از عکس های شرکت کننده در رقابت عکس سال ۲۰۱۱ مجله National Geographic
"آلیس نگاهی از سر ناباوری به شهر کرد. درست انگار در عرض یک روز شهر به شهر دیگری تبدیل شده باشد. با خودش فکر کرد حتما دارد خواب می بیند. دو بار پلک زد ولی نه تنها مردان عصبانی از جایشان تکان نخوردند بلکه خشمشان بیشتر شد. آلیس اندیشید که اینجا باید سرزمین عجایب باشد و شاید هم او ناخودآگاه از دری نامرئی یا سوراخ خرگوشی وارد شهر شده است.
عجیب بود او تمام کوچه پس کوچه های شهر را می شناخت یا حداقل به نظرش آشنا می آمد ولی مشکل اینجا بود که در این کوچه های آشنا هیچ چیز پیش چشمش مانند سابق نبود. آلیس با خودش فکر کرد که باید کاری بکند و نمی تواند به این سادگی از کنار آن بگذرد.
او جامه دانش را برداشت و تمام خاطرات خوبش از شهر را در آن گذاشت، چشمانش را بست و پرواز کرد.
او با خودش اندیشید: شهری که بالهایم را زخمی کند شهر من نیست ... جایی دیگر خواهم رفت."
قطعه بالا با نام "آلیس در سرزمین ایران" در شماره ۱۵ نشریه الکترونیکی تاک منتشر شده. شاید چون تقریبا وصف الحال ما هم هست بهش احساس خوبی پیدا کردم شاید هم بدون چنین پیش زمینه ای هم دوست داشتنی هست. نمی دونم ...
آرشیو کامل تاک رو می تونی اینجا پیدا کنی.
اگرچه می خوام یه آلبوم موسیقی موفق دیگه رو هم که توی سال ۸۹ منتشر شده معرفی کنم اما برای اینکه دو تا پست پشت (این دو کلمه که کنار هم نشستن چه خوشگل شد٬ ببین فارسی چه زیباست!) سر هم٬ هم (بفرما! این یکی روداری؟ هم٬ هم!) موضوع نشن ترجیح می دم این پست رو به دوست داشتنی ترین عکسی که درسال ۸۹ دیدم اختصاص بدم.

این عکس کار حسام سماواتیان هست که توی مجله اینترنتی تاک دیدمش. عکس یه کافه فوق العاده نوستالژیک با یه نورپردازی خیلی ملایم و آرامش بخش. اونقدر این عکس رو دوست داشتم که تا مدتها پس زمینه ویندوزم بود. من که این عکس رو به عنوان محبوب ترین عکس خودم در سال گذشته انتخاب می کنم.
اگر یادت باشه قبلا یه سایت تغییر روحیه معرفی کرده بودم که زمان محور نیست و همواره مطالبش ثابت خواهد بود٬ ولی این دفعه سایتی که می خوام معرفیش کنم یه سایته با مطالبی که به صورت ماهیانه به روز رسانی میشه.
سایت "دیده" که خودش رو به عنوان ماهنامه الکترونیکی عکاسی تعریف کرده٬ هر ماه یه مجموعه عکس با یه موضوع مشخص از یه عکاس خاص رو با یه سری نوشته ترکیب می کنه. همونطور که گفتم نهمین مجموعه منتشر شدشون خیلی برام جالب بود و دوست داشتم که تو هم ببینیش.

این رو هم بگم که موضوع این مجموعه نهم "دوست دخترهای سابق" بود. مجموعه عکسهای اشکان صحیحی با دوست دخترهای سابقش و خونواده زمان حالشون با یه داستان متناسب از محمدرضا مزینانی سردبیر این ماهنامه الکترونیکی همراه شده که برام حس جالبی داشت.
مجله تایم به بخشی داره که عکسهای منتخب خبری هر هفته رو اونجا ارائه می کنه٬ اگر دوست داشتی یه سری بهش بزن. حالا اونی که می خواستم بگم این بود که گاهی در بین این تصویرها یه عکسهایی هست که واقعا از جنبه خبری خارجه و میشه بارها و بارها بهشون سر زد و نگاهشون کرد.
توی عکسهای مربوط به هفته های میانی پاییز سال ۱۳۸۹ یکی از این عکسها به چشمم خورد فکر کردم اینجا بچسبونمش تو دفترچه یادداشتم که بتونم بعدها باز هم بیام و ببینمش.