لاما

یکی از فعالیتهای د..ا خانوم در اینجا اینه که با یه گروهی میرن جاهای مختلف برای انجام فعالیت های زیست محیطی. این فعالیت های زیست محیطی اکثرا مربوط میشه به پوشش گیاهی، اما به واسطه همین فعالیت ها ایشون جاهایی میره و چیزهایی میبینه که گاهی باور کردنش سخته. از طبیعت بکر و مسحور کننده که بگذریم این دفعه توی یه مزرعه به چند تا لاما (شتر بی کوهان) برخورد کرده بود که من همیشه فکر می کردم فقط در آمریکای لاتین پیدا میشه. اولین باری که توی داستان های تن تن با این حیوون آشنا شدم هیچوقت فکر نمی کردم که یه روزی اینقدر به این حیوون نزدیک بشم.

و اما عکس لاماهایی که گفتم افتخار آشنایی با د..ا خانوم رو داشتن:

یه فیلم چند ثانیه ای هم از این سه لاما اینجاست.

سلطان میمون ها، نقطه پایان

خلاصه قصه فیلم اینه که دسته میمون های جوان به حرمسرای یک میمون قدیمی حمله می کنند. میمون پیر سعی می کنه که مقابلشون ایستادگی کنه اما زورش نمی رسه و مجبور میشه فرار کنه.

بعد سعی می کنه به بهانه مواظبت از یکی از بچه ها دوباره به حرمسراش نزدیک بشه، اما در جریان نزاع مجدد با حکمرانان جدید حرمسراش، بچه میمون آسیب می بینه و این دفعه نه تنها میمون های مهاجم بلکه اعضای حرمسرا هم شروع می کنند به تعقیب و طرد کردنش.

از طرفی میمون پیر قادر نیست به تنهایی به زندگی ادامه بده. در نتیجه مجبور میشه زیر سلطه حاکم جدید بره به شرط اینکه به عنوان خدمتکار بچه ها توی حرمسرای قبلی خودش کار کنه.

بزمرگی

بزمرگی اسم رمانیه که روی اینترنت منتشر شده. ظاهرا نویسنده مطمئن بوده که هرگز وزارت ارشاد کتابش رو تأیید نخواهد کرد، در نتیجه اون را روی  فضای اینترنت به اشتراک گذاشته. حقیقت اینه که با توجه به حجم عظیم اشارات، تصویرسازی ها و کلمات جنسی اش در کنار اشارات سیاسی اش هیچ وقت از غربال های نظارتی عبور نمی کرد.

از لحاظ روان بودن و جریان پیوسته روایی این رمان به کار نویسنده های بزرگ معاصر پهلو میزنه. به نظرم سبک کار جواد سعیدی پور به نوعی نسخه مردانه سبک نویسندگی زویا پیرزاد هست. به همون چیره دستی در بیان اتفاقات و حوادث.

از نظر لایه لایه بودن داستان هم نوشته سعیدی پور می تونه به نوعی یادآور کارهای عباس معروفی باشه. در لایه سطحی داستان بزمرگی اسم یک محل است. جالبه توی توضیحات ابتدایی کتاب و به دنبال اون توی نوشته هایی که در مورد این کتاب منتشر شدند از بزمرگی به عنوان  یک محل خیالی ساخته و پرداخته نویسنده اسم برده شده، اما ...

ادامه نوشته

بهشت یا جهنم

می گویند جهنم یا بهشت هرکس لحظه ای پیش از مرگش متولد می شود.

جهنم از آن کسی است که در آن لحظه کوتاهی که به پشت سر نگاه می کند دریابد فرصتی را برای تکریم معجزه زندگی از دست داده است.

بهشت از آن شخصی است که در آن لحظه بداند اشتباهاتی کرده، اما ترسو نبوده. زندگیش را کرده و کاری را که باید، انجام داده.

در چنین لحظه ای است که به فلسفه اصلی زندگی مان پی می بریم.

برداشتی از "الف" اثر "پائولو کوئیلهو"