ان شالله هیچوقت رنگ غم نبینی

همیشه کُنه قضیه منطبق بر دریافت اولیه نیست. مثلا فکر کن این که کسی سکته کرده، به طور نرمال خبر بدی محسوب میشه. اما ورای پوسته رویی این خبر می تونه منجر به شادی ابدی بشه همونطور که برای آقای مالکوم میات "Malcolm Myatt" اتفاق افتاده.

ایشون بر اثر سکته به بخشی از مغزشون آسیب رسیده که احساسات رو کنترل می کنه، در نتیجه از اون به بعد دیگه هیچوقت نتونستن غم رو احساس کنند، همینجور خوشحال تشریف دارن.

حالا می فهمم که این عبارت "دیگه ان شالله هیچوقت رنگ غم رو نبینی" می تونه صورت واقعیت هم به خودش بگیره!

تناسخ

امروز همینطورر ناخودآگاه سر و کارم افتاد به مطالبی در مورد مسأله تناسخ. به پادکست "جهان پر رمز و راز" گوش می دادم که برنامه این دفعه اشون در مورد کتابی به نام "Life Before Life" بود.

همینطوری که از روی جلد کتاب هم پیداست، توی این کتاب تلاش شده به بچه هایی پرداخته بشه که گفته میشه از یک زندگی دیگه خاطراتی به یاد می آرند.
مثلا در یکی از این موارد در مورد بچه ای صحبت میشه که ماه گرفتگی هایی در پشت سر و روی پیشونی داره. ناگهان این بچه مدعی میشه به یاد میاره که توی زندگی قبلیش در روستایی در تایلند از پشت سر مورد اصابت گلوله قرار گرفته. مسأله بررسی میشه و معلوم میشه که چنین اتفاقی در اون روستا پیش اومده و جالب تر اینکه مسیر ورود و خروج گلوله به جمجمه اون فرد با ماه گرفتگی های کنونی روی سر بچه همخوانی کامل دارند. البته باز هم میشه این احتمال رو داد که این بچه همچین اطلاعاتی رو از محیط گرفته (ولو ناخوداگاه).
مورد دیگری مورد بحث قرار میگیره که یک بچه کوچولو (فکر کنم چهار یا پنج ساله) وقتی برای آموزش شنا با مامانش راهی استخر میشه به ناگاه به صورت عجیب و غریبی جذب مربیش میشه. این جذب شدن اونقدر شدید بوده که برای مامان بچه سوال پیش میاد که دلیلش چیه؟ بچه در جواب مامانش میگه دلیلش اینه که قبل این که بچه مامانش باشه بچه این خانم مربی بوده و به دلایل خاصی ناچار شده مامانش رو ترک کنه. در ادامه کاشف به عمل میاد که این خانم مربی یک مورد سابقه سقط جنین دشته که نه سال پیش از این ماجراها اتفاق افتاده بود. اگر توی مورد اول اون بچه احتمالا اطلاعات مورد نیازش رو از محیط گرفته در مورد این بچه دومی چه استدلالی میشه کرد؟ اون که ابراز علاقه اش به مربیش رو موقعی شروع کرد که برای اولین بار دیدش.
توی کتاب درباره یک مورد دیگه بحث میشه که یک مادر آمریکایی متوجه میشه بچه اش یه سری چیزهای نامفهومی میگه اما این چیزهای نامفهوم انگار از یک قاعده و قانونی پیروی می کنه، خلاصه میره پیش مشاور و مشاور هم از یک متخصص زبان شناسی کمک میگیره. متخصص زبان شناسی بهشون میگه خیلی از این کلماتی که این بچه داره میگه چینی تبتی هستن. مامان بچه که خیلی تعجب کرده بوده از این بچه میپرسه تو این کلمه ها رو از کجا یاد گرفتی؟ بچه هم خیلی خونسرد میگه از مدرسه. مامانش میگه: اما شما که توی مدرسه به این زبون حرف نمی زنید. بچه هم جواب میده منظورش این مدرسه نیست، بلکه منظورش اون مدرسه ایه که توی کوهها هست و معلم هاش ردا می پوشند!
خلاصه که خیلی از این موارد بحث میشه. گفته میشه این احتمال وجود داره که بخشی از اطلاعات در قالب ژن ها به صورت ناخودآگاه به ما منتقل میشه در حالیکه خودمون هم از وجودش بی خبریم و یا اینکه واقعا تناسخی وجود داره. الله اعلم.

قانون های عجیب و غریب

یه وقتایی یه قانون هایی هست که دود از کله آدم بلند میشه، میگی نه بفرما:

"در ایالت کنتاکی آمریکا حمل بستنی در جیب پشت ممنوعه."


حمل بستنی؟ جیب پشت؟! بگم این موارد ظاهرا بی ربط چطوری از این ماده قانونی سر درآوردن؟

در زمان های دور ملت در این ایالت، از گذاشتن بستنی در جیب پشت برای دزدی اسب استفاده می کردن! یعنی اینکه بستنی رو میذاشتن توی جیب پشتی، یه قری! جلوی اسبه می دادن، بعد میرفتن سمت خونشون، اسبه هم که عاشق بستنی، دنبال اینا راه می افتاده و بستنی می خورده. گاهی که این قضیه لو می رفته، طرف انکار می کرده و تازه طلبکار هم میشده که این اسبه بی اجازه بستنی من رو خورده! دیگه قانون گذارها گفتن چی کار کنیم چی کار نکنیم، همچین قانونی رو تصویب کردن. حالا بعد از سال ها که دیگه اسب و اسب دزدی به این سبک از رونق افتاده کسی به فکرش نرسیده این قانون رو لغو کنه، در نتیجه چنین قانونی همچنان جاری و ساریه.

برادری

گوریل ها از نظر DNA خیلی (دقیقش 97%) شبیه ما انسان ها هستند. به خاطر همین گاهی کارهایی ازشون سر میزنه که خیلی شبیه ماست ولی باورش برامون سخته. ABC یک خبری داشت در مورد برخورد دو گوریل برادر که بنابر دلایلی سه سال از هم جدا افتاده بودن ولی دوباره به هم رسیدن. مسوولین باغ وحش نگران این بودن که این ها دیگه یادشون نیاد یه زمانی برادر بودن و شروع کنند به جنگیدن. اما...

بقیه عکس های این برخورد جالب رو در ادامه مطلب میشه دید.

ادامه نوشته

ختنه دختران

جل الخالق! نمی دونستم که توی ایران هم از طریق اینترنت دنبال روش ختنه دخترشون می گردن. این بخشی از گزارش وبگذره که نشون می ده همچین جستجویی انجام شده و به این پست همین وبلاگ راهنمایی شده:

وقتی روابط یک زوج خاص تیره میشه!

یه وقتایی آدم یه چیزایی می بینه و می خونه که باعث میشه فکش به زمین بچسبه! عمرا بتونی حدس بزنی که این خانومه چی کار کرده. حالا من برات می گم و تقریبا مطمئنم که تو هم به سختی باورت میشه!

ادامه نوشته

آیا انیشتین مسلمان شده بود؟

نوشته زیر در سایت صدای شیعه آمده است:

آلبرت اینشتین در رساله­ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ"، یعنی : بیانیه، که در سال 1954م  ( =1333ش ) آن را در آمریکا و به آلمانی نوشته است اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح می­دهد و آن را کامل­ترین و معقول­ترین دین می­داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه­ی اینشتین با آیت­الله العظمی بروجردی (فوت 1340 ش = 1961 م) است که توسط برخي مترجمین  برگزيده و به صورت محرمانه صورت پذیرفته است.

ادامه نوشته