قانونی برای آژان و آژان کشی والدین

چین داره قانون جدیدی رو تصویب می کنه که والدین بتونن فرزندانی رو که به اندازه کافی بهشون سر نمی زنند تحت پیگرد قانونی قرار بدن (+).

در اکثر کشورهای آسیایی پیوندهای خانوادگی در رأس اموره، اما واقعا فکر نمی کنم نیازی به تصویب قانون در چنین مواردی باشه، دونستن قدر و ارزش گوهرهای کمیاب زندگی، نیازی به حرکات فرمایشی ندارن. 

ده کلمه  عاشقانه برتر در زبان انگلیسی

دیکشنری مریام-وبستر به مناسبت روز ولنتاین ده تا کلمه پرکاربرد عاشقانه انگلیسی رو معرفی کرده (اینجا) که بعضی هاشون به نظرم جالبه:

Romantic: خب ما هم توی فارسی کم و بیش به کار می بریم، به معنای عاشقانه. اما خود کلمه از Romans ریشه میگیره که برای انتساب به روم باستان به کار میره (مثل فونت Time new Romans). رومی ها البته معروف بودن به فاتح بودن و کلمه Romans هم که بعدا به صورت Romance نوشته شد برای اشاره به داستان هایی به کار میرفت که در اون ها مرد داستان فاتح قلوب بود.

Valentine: به معنی معشوقه ای که در روز ولنتاین انتخاب شده و یا کادویی که توی این روز رد و بدل میشه به کار میره. ریشه این کلمه بر میگرده به چندین شهیدی که در دین مسیحیت وجود دارن و کسی نمی دونه که ولنتاین واقعی کدومشون بوده. میگن که ولنتاین یک پزشک و کشیش بوده که عاشق دختر زندان بانش شده و درست پیش از اعدام یه نامه به معشوقه اش فرستاده که با جمله "ولنتاین تو" امضا شده بوده.

Amour: برای اشاره به عشق ممنوع به کار میره. از فرانسه وارد انگلیسی شده و معنیش در زبان انگلیسی با خیانت همراه شده.

Adonis: توی فارسی هم همچین اسمی داریم. برای اشاره به یه پسر جوان خیلی جذاب به کار میره. این کلمه از اساطیر یونانی منشا گرفته. آدونیس همزمان معشوقه دو تا از الهه های یونانی بود، در نتیجه زئوس دستور داده بود که باید وقتش رو به تساوی بین اون ها تقسیم کنه.آدونیس بعد ها در اثر حمله یک گراز کشته شد. چیزی که احتمالا برای تنبیهش از سوی یکی از معشوقه هاش ترتیب داده شده بوده.

Aphrodisiac: برای اشاره به یه چیز برانگیزاننده و تحریک آمیز به کار میره. Aphrodite یکی از الهه هایه که در بالا بهش اشاره شد و ظاهرا خیلی اهل مسائل جنسی بوده.

این هم تصوری از خانوم آفرودیت

Infatuation: عشق بیش از حد و احمقانه. چیزی که نباید زیادی جدیش گرفت.

Casanova: مرد عاشقی که عشق های متعددی داشته باشه. البته یه چیزی توی مایه های جیمزباند. تقریبا اهل لاس زدن. کازانووای واقعی یه جاسوس، روحانی، قمارباز و البته به اصطلاح خودمون دخترباز بوده که در قرن هفدهم زندگی میکرده. این بابا نویسنده هم بوده و بعدا داستان زندگیش رو منتشر کرده که توی اون اشاره کرده که بیش از صد تا معشوقه داشته.

Unrequited: به قول فوتبالی ها اتوبان یه طرفه. به عشق بی جواب مونده و یک طرفه گفته میشه. (کلا requited یعنی انجام کاری در ازای یه کار دیگه).

Saccharine: شیرینی بیش از حد که دل آدم رو بزنه، همون ساکارین (یا ساخارین  که به نوشابه ها میزنن ...). در زبان لاتین برای شکر از این کلمه استفاده می کردن اما حالا توی زبان انگلیسی مفهوم دیگری داره.

Sweetheart: یعنی جیگر، عسل یا چه میدونم مثلا عشقم. یونانی ها و مصری های قدیم معتقد بودن که قلب مرکز عشق و عاطفه هست. انگلیسی ها هم همین رو وام گرفتن و ترکیب Sweet+heart رو ساختن. این ترکیب برای بیان عشق به کار میره. برای عشق های سر پیری کاربرد درخوری داره.

به زحمت مرتبط به موضوع: این روزها آهنگ رومانتیک "آخرین نفس" مازیار فلاحی رو خیلی دوست داشتم. 

رازهای نوجوانان

یه بررسی روی 800 دختر و پسر نوجوان هلندی انجام شده که نتایج جالب توجهی داشته:

79% از این نوجوون ها حداقل یه راز مگو داشتن، 82% از دخترها رازی داشتن که اون رو به پدر و مادرشون و یا دوستشون گفته بودن در حالی که فقط 54% از پسر ها چنین رازی داشتن. از اون گذشته 38 درصد دختر ها رازی داشتن که اصلا به کسی نگفته بودن که این رقم برای پسر ها 29 درصد بوده.

یه جور دیگه به مساله نگاه کنیم: دختر ها کلا با رازهای بیشنری در زندگیشون مواجه هستند اما اگر دختر نوجوون دارید و باهاش حسابی دوست هستید می تونید انتظار داشته باشید که از هر 10 مورد، در مورد 7 تاش باهاتون حرف بزنه، اما اگر پسر نوجوون دارید شانستون برای اطلاع از رازش یه کم کمتره (6.5 راز از هر 10 مورد).

توی همین تحقیق معلوم شده که وقتی بچه ها کسی رو داشته باشن که رازشون رو بهش بگن کمتر دچار سردرد میشن.

و یادتون باشه که به طور کلی دو سوم از این بچه ها ترجیح می دن که رازشون رو به دوست صمیمی شون بگن تا به نزدیکان دیگرشون... با بچه تون دوست باشید، لطفا!

آوکلند، اوایل تابستان

تا اونجایی که متوجه شدم و شنیدم همیشه دمای هوای آوکلند از اواخر سپتامبر شروع می کنه به صعودی شدن و از اوایل ژانویه شهر شمایل تابستونی به خودش میگیره. میشه رفت کنار ساحل و شنا و متوسط دمای هوا به 20 تا 25 درجه میرسه. عکس زیر مربوط میشه به یکی از ظهرهای همون اوایل ژانویه، در یه خیابون نسبتا مرفه نشین. این که هیچ موضوع خاصی توی عکس دیده نمیشه دقیقا بر می گرده به آنچه که اونجا در جریان بوده. واقعا همین قدر خلوت و ساکت.



موسیقی من در این لحظه: تم سلطان قلب ها که خیلی وقت بود نشنیده بودمش. (فرمتی که برای دانلود گذاشتم Midi هست که باعث میشه حجم فایل خیلی کم باشه).

کودکانه

"Peppa یک خوک کوچولو و دوست داشتنیه، اگرچه یه کمی هم رئیس مآبه. چهار سالشه و با Mummy pig، Daddy Pig و داداش کوچولوش جورجی زندگی می کنه. علاقه مندی هاش شامل بازی با دوستش سوزی (که یه گوسفنده)، مراقبت از جورجی و دیدار از Granny و  Granpa pig (مامان بزرگ و بابا بزرگش) میشه. عاشق بالا و پایین پریدن در چاله های گل و لای، خندیدن و خرناس کشیدن با صدای بلنده."

این یه آشنایی خیلی سریع با یه شخصیت کارتونیه که بدون اغراق عاشق داستانهاش هستم. داستان های خیلی خیلی ساده ای که آدم رو مستقیم می بره به دنیای بچگی هاش. داستان هایی مثل اینکه پپا توی تلویزیون می بینه یه نفر قهرمان جهانی پرش در چاله گل شده، ولی از نظر پپا این باباشه که یه قهرمان بزرگه، در نتیجه داورهای جهانی میان تا تواناییهای باباش رو ببینن. پاپا پیگ جلوی داورها چنان پرشی می کنه که کل رکوردهای جهانی رو میشکنه! یا مثلا داستانی در مورد رفتن به تئاتر، ملزوماتش و آداب رفتاری موقع تماشای تئاتر.

از همه جالبتر اینه که یه وبسایت خیلی پر و پیمون هم داره. توش داستان، ویدیو، بازی و کلا از این دست فعالیت ها پیدا میشه. انصافا یکی از بهترین وبسایت های کودکانه که من دیدم. خلاصه اگر مثل مامان آزاده یه فرشته کوچیک دارید و یا اگر ندارید ولی مثل من یواشکی اهل سر زدن به اینجور چیزها هستید، رو عکس پایین کلیک کنید که ضرر نمی کنید.

برنامه تلویزیونی به زبان فارسی در نیوزیلند

تعداد شبکه های تلویزیونی سراسری  و مجانی نیوزیلند شش-هفت تایی میشه. اگر دوست داشتی می تونی لیست برنامه هاشون رو از اینجا ببینی. برنامه های این شبکه ها بیشتر شامل سریال های آمریکایی، تاک شوهای بریتانیایی و شوهای تلویزیونی مثل Master Chef  و American Idol و از این جور برنامه ها میشه.

توی پرانتز: جالبه که پخش برنامه های تلویزیونی در نیوزیلند از سال 1960 (1339 خودمون) شروع شده (+) برای مقایسه هم توجه کن که اولین شبکه تلویزیونی در ایران در 1966 (1345 ه.ش.) شروع به کار کرده.

در این بین یک شبکه هم هست به اسم مثلث (Triangle) که در واقع یک شبکه خدمات عمومی محسوب میشه. یعنی ساعت های پخشش قابل اجاره توسط عموم افراد هست اما برای مقاصد غیر تجاری. گروهی از هموطنان عزیز هم ساعتهایی از این تلویزیون رو به اجاره خودشون در میارن که به زبان فارسی برنامه پخش میشه،خب البته در عمل برنامه ای برای تبلیغات دینی هست.

خیلی بی ربط: این آهنگ رو شنیدی؟ از ریتمی که ساهارا اجرا می کنه خوشم میاد. از اون آهنگ هاییه که هر وقت میشنوم لبخند به لبم میاره.