عطر سنبل، عطر کاج
از پشت جلد کتاب:
"عطر سنبل، عطر کاج ترجمه کتاب Funny in Farsi است که با اجازه و تأیید نویسنده در ایران منتشر شده است. این اثر یکی از کتابهای پرفروش آمریکا در سالهای گذشته بوده و جوایز متعددی کسب کرده است. از جمله یکی از سه کاندیدای نهایی جایزه تربر (معتبرترین جایزه کتابهای طنز آمریکا) در سال 2005 و کاندیدای جایزه Pen آمریکا در بخش آثار خلاقه غیر تخیلی."

این کتاب نوشته فیروزه جزایری دوما است. بانویی ایرانی که سالیان درازی است (از دوران کودکی) در آمریکا زندگی می کند. پسوند دوما پس از نام جزایری شاید کمی عجیب به نظر برسد، اما همانطور که می توان حدس زد این کلمه نام خانوادگی همسر فرانسوی خانم جزایری است. در مورد نام نویسنده و مشکلات تلفظ نامهای بیگانه در آمریکا به بخشهایی از داستان جولی توجه فرمایید:

"اسم پسر عمویم -فرید- است یعنی -بی مانند-. توی آمریکا، بچه ها او را Fart head [کله گوزی] صدا می زدند. برادرم فرشید شده بود Fart shit [گه گوز]. اسم دوستم -نگار- توی آمریکا ترجمه می شد به اسمی که آدم را یاد شورش می اندازد. برادرش -آرش- اوایل نمی فهمید چرا هروقت اسمش را می گوید، مردم می خندند و می پرسند خارش هم دارد؟ ( Rash در انگلیسی به معنای کهیر است). همه ما که مهاجرت می کردیم میدانستیم توی آمریکا با هزارجور مشکل روبرو می شویم، اما هیچ وقت فکر نمی کردیم اسم مان این قدر دردسر ساز بشود. پدر و مادرمان کف دستشان را بو نکرده بودند که یک روز از جایی سر در می آوریم که حکومت اسمهای تک سیلابی است؛ جایی که -ویلیام- میشود -بیل- و سوزان میشود -سو-، ونمی دانم چرا ریچارد می شود -دیک-. "
اما در ابتدای ترجمه فارسی یادداشتی به شرح زیر از سوی نویسنده کتاب آمده است:

بخشهایی از کتاب به معرفی جناب فرانسوا همسر سرکار خانم جزایری اختصاص دارد.

" سالهایی که در برکلی بودم با فرانسوا آشنا شدم، مردی فرانسوی که بعدها شوهر من شد. در زمان دوستی با او متوجه شدم زندگی من چقدر ناعادلانه گذشته. فرانسوی بودن در آمریکا مثل این است که اجازه ورود به همه جا را روی پیشانی ات چسبانده باشند. فرانسوا کافی بود اسم آشکارافرانسوی اش را بگوید تا مردم او را جالب توجه بدانند. فرض این بود که او روشنفکری است حساس و کتاب خوانده، و هنگامی که مشغول زمزمه اشعار بودلر نیست، وقتش را با خلق نقاشیهای امپرسیونیستی می گذراند. به نظر می آید هر آمریکایی خاطره ای خوش از فرانسه داشته باشد [...] مردم شوهرم را می بینند و یاد خوشیهاشان می افتند. من را می بینند و یاد گروگانها می افتند."

اگرچه سالیان درازی است خانم جزایری در فرهنگی غیر از ایران به سر می برد اما همچنان در لابلای نوشته های ایشان می توان خونگرمی ویژه مردم جنوب ایران را دریافت:
" می گویند اسکیموها بیش از بیست اسم برای برف دارند. تعجبی ندارد چون یک اسکیمو تمام عمرش را میان برف می گذراند، و جزئیاتی به چشمش می خورد که ما هرگز به آنها توجه نکرده ایم. [...] دوره ی بچگی ام در ایران به جای برف [...] دورو برم پر بود از فامیل. تعجبی ندارد که زبان فارسی نسبت به انگلیسی کلمات دقیقتر و بیشتری برای نسبتهای فامیلی دارد. برادران پدر -عمو- هستند. برادر مادر -دایی- است. شوهرهای خاله و عمه -شوهر خاله- و -شوهر عمه- هستند. توی انگلیسی تمام این مردها Uncle نامیده می شوند. بچه هایشان فقط با یک کلمه در انگلیسی نامیده می شوند، Cosin. در حالی که توی فارسی هشت کلمه داریم که نسبت فامیلی هر کدام را دقیق نشان می دهد."

در خلال داستانهای کتاب به برخی از وقایع سیاسی سالهای اخیر هم اشاره شده است. از آن جمله به دیدار شاه و فرح از آمریکا، انقلاب اسلامی ایران، گروگان گیری در سفارت آمریکا و ... هم اشاره می شود. اما به هر حال علیرغم ناملایمات ناخواسته ای که به جهت رخ دادن چنین وقایعی برای ایرانیهای مقیم آمریکا اتفاق می افتاد:
" در تمام مدت این تجربه دشوار پدر هیچ وقت گلایه نکرد. او همیشه یک ایرانی باقی ماند که به وطنش علاقه مند است و در عین حال به آرمانهای آمریکایی نیز باور دارد. فقط می گفت چقدر غم انگیز است که مردم به آسانی از تمام یک ملت به خاطر کارهای عده کمی متنفر می شوند. او همیشه می گفت: چقدر بد است متنفر بودن، چقدر بد است."

