دومین داستانی که از این کتاب به خاطرم مانده است، داستان آب دریاهاست. این داستان چهارده صفحه ای تصویر سازی های فوق العاده ای دارد.

به بخشهای پایانی این داستان که در اردیبهشت ۶۸ نگاشته شده است توجه فرمایید:

سیگاری روشن کرد و به پوستر بزرگی که در قاب بی شیشه ای روی جعبه ها یک ور شده بود نگاه کرد، لباس چسبان صورتی، چشمهای عسلی، میکروفن در دست، در میان نوازندگان و انبوهی از گلهای رنگارنگ برای اولین بار آهنگ آب دریاها را می خواند، درست در لحظه ای ازش عکس گرفته بودند که انگار دارد لب میکروفن را می بوسد.

پکی به سیگار زد و با صدای رگه دار و آرامی شروع کرد به خواندن. [...]

خیابان خلوت بود، باران هنوز می بارید و دور تیرهای چراغ برق شعاع های نور سرازیر بود. از دور به دوش حمام شباهت داشت.

گفت: "این یکی نه، میرم زیر اون یکی."

رفت. زیر چراغ دومین تیر ایستاد، گفت:

"همه توی حموم آواز می خونن."

با صدای بلند و رگه داری زد زیر آواز، آهنگ آب دریاها را خواند. و باران شلاق کش می بارید.