چند وقت پیش (درست یادم نیست، شاید هم چند سال پیش) به صورت اتفاقی چند دقیقه از یک فیلم به اسم Girl with a Pearl Earing رو دیدم. این اسم به خاطرم مونده بود تا اینکه کتاب "دختری با گوشواره مروارید" به دستم رسید.

خود داستان در واقع یک قصه عاشقانه نوجوانانه است که به صورت خطی و خیلی ساده بیان میشه. داستان یک دختر هلندی توی قرن هفدهم که به خاطر نابینا شدن پدرش به عنوان خدمتکار به خونه یک نقاش مشهور میره. اونجا به نقاش علاقه مند میشه اما زن آقای نقاش از این دختر بدش می آید و خلاصه یه سری اتفاقاتی  به واسطه کشیدن تابلوی نقاشی به وجود میاد. 

اما نکته جالب اینه که تریسی شوالیه، نویسنده این کتاب داستانش رو از تابلویی از یان ورمر نقاش قرن هفدهم شهر دلفت هلند ایده گرفته.

ورمر تابلویی داره به اسم Het meisje met de parel (همون دختری با گوشواره مروارید خودمون!). این تابلو همیشه محل بحث بوده.

«دختری با گوشواره مروارید» تنها اثر آقای نقاشه که با دیدی کلی شکل گرفته و هیچ توجهی به حرفه، مکان و زمان در سیماشناسی مدل نشده‌. نکته دیگری که از تقریباً ۳۰۰ سال پیش هنوز هم در هاله‌ای از ابهام قرار داره، دختر جوونیه که از پس شانه اش به رو به رو نگاه می‌کنه. در پس زمینه‌ای تیره، مبهم و با پوششی نامتعارف، این دختر جوان در هیچ محیط از پیش تعیین شده‌ای جا نمی‌گیرد.

حدس‌ها برای شناسایی این دختر بسیار گسترده بوده و همه هم به علت عدم وجود مشخصه‌ای ویژه در صورت، لباس یا حتی محیط، در حد حدس و گمان باقی مانده‌ است . از این میان می‌توان به ماریا ورمر (دختر بزرگ یوهانس)،مدلینا ون رویژن (دختر دوست و حامی یوهانس، پیتر ون رویژن) و مدل گمنامی که در خانه ورمر به عنوان پیشخدمت کار می‌کرد، اشاره کرد. (اینا رو از ویکیپدیا برداشتم!)

کار جالب خانم شوالیه این بوده که نه تنها برای این تابلو قصه ای خلق کرده بلکه توی این قصه اش برای تابلوهای دیگه آقای ورمر هم ماجرا ساخته! مثلا برای تابلویی که در پایین میبینی و اسمش دختر شیردوش هست،فرض کرده دختر تصویر شده یک نونوازاده است. بعد از تموم شدن کار نقاش وقتیکه ایشون با خونواده نونوا ملاقات می کنه اون ها رو خونواده ای بس گری گوری و درب و داغون می بینه.

یا تابلوی پایینی که نویسنده اینطور فرض کرده که دختری که روی صندلی نشسته  خدمتکار یکی از آقایون هست و اون آقاهه با مقاصد شومی شراب رو وارد صحنه میکنه که در نهایت هم، دختره حامله و بدبخت میشه و میره پی کارش!

کلا اینکه یه قصه ای در مورد نقاشی نوشته بشه و توش کلی مباحث نقاشی هم مطرح بشه اما نقاط اوجی باشه که خواننده بدون خستگی تا آخرش رو بخونه کار کمی نیست.

اون فیلمی هم که اولش گفتم دیده بودم در سال 2003 از روی همین داستان ساخته شده بود. راستی یه چیز دیگه هم باید بگم، اونم اینکه کتابی که من خوندم ترجمه خانم طاهره صدیقیان بود که خیلی روان و مناسب بود تا جایی که می دونم دو نفر دیگه هم این کتاب رو ترجمه کردن: خانمها گلی امامی و مهناز حسینی.