خیلی وقت بود که می خواستم در مورد فیلم کپی برابر اصل ( یا همون خیلی فارسی شده اش: رونوشت برابر اصل) بنویسم. شاید حدود دو ماه قبل این فیلم رو دیدم و اینکه هنوز بهش فکر می کنم بهم ثابت می کنه که برام فیلم بیاد موندنی بوده. فیلم ساخته کارگردان سرشناس کشورمون عباس کیارستمیه.

گفتم کیارستمی یادم اومد که چند وقت پیش جشن هفتاد سالگیش رو توی خانه هنرمندان برگزار کردن٬ خداییش اصلا باورم نمی شد کیارستمی سال ۱۳۱۹ به دنیا اومده باشه. خیلی خوشحالم که توی این سن اینقدر فعال و سرحاله.

داشتم در مورد این فیلم برات تعریف می کردم٬ قبلش شنیده بودم که وقتی این فیلم برای اولین بار اکران شد جوابهای خیلی متفاوتی از تماشاچیاش گرفته٬ اگر اشتباه نکنم اوجش توی جشنواره ونیز بود که حتی یه عده فیلم رو هو کردن.

با این پیش زمینه یه روز جمعه حوالی ظهر نشستم به دیدن این فیلم. یه هفت هشت دقیقه ای از فیلم گذشت اما من اصلا نتونستم حتی بفهمم موضوع اصلی فیلم چیه؟ در مورد کپی برداری از کارای هنریه؟ در مورد زندگی یه زن تنها با بچشه؟ در مورد رابطه پنهانی یه خانوم میان سال با یه هنرمند بزرگه؟ تازه از همه بدتر فیلم همزمان سه تا زبون مختلف داشت٬ هم توش انگلیسی حرف می زدن٬ هم فرانسه و هم ایتالیایی! خلاصه که دیگه داشت حوصلم سر می رفت. اما یواش یواش اوضاع بهتر شد. یه گره هایی توی فیلم باز شد. بعد یه رابطه عاطفی خیلی ظریف توی فیلم دیدم که با طبیعت مسحور کننده ای همراه شد.
اون دهکده توی فیلم مغازه هاش٬ کلیساش و محیطش از اون موارد رویاییمه که من رو غرق خودش کرد. یه سکانسی داره که یه بعد از ظهر آخر بهار رو به تصویر کشیده. آفتاب گرمی در حال تابیدنه بعد باد شروع به وزیدن میکنه٬ ابرها رو میاره٬ چند قطره بارون میاد اما چند دقیقه بعد دوباره هوا صاف شده. وااااای ی ی ! من عاشق این صحنه ام٬ حتی اگر کل فیلم فقط همین یه سکانس بود باز هم ارزش داشت که چندین و چند بار ببینم و ببینمش...قیافه آروم ژولیت بینوش با بازی خوب ویلیام شیمل هم که آرامش و رویایی بودن فیلم رو چند برابرکرده.