هنوز دارم فیلم می بینم!

اخیرا فیلم The Town رو دیدم. فیلم در سال 2010 به کارگردانی بن افلک ساخته شده. همون آقا پسر خوشگلی که بعدها فیلم آرگو اش هم اسکاری شد.همون بن افلکی که کارش رو با فعالیت در صنعت مد به عنوان مدل شروع کرد. با پیگیری فیلم های ایشون دارم به چند مشخصه اصلی در کارهاش دست پیدا می کنم! ...  اول اینکه بوستون معمولا نقش بسیار پر رنگی در فیلمهایی داره که کارگردانی کرده. دوم اینکه اگر از بوستون بگذره از مملکتش، آمریکا نمیگذره. بدجوری میهن پرستانه فکر می کنه. سوم اینکه فیلم هایی که کارگردانی کرده معمولا حاوی پیام هایی عمیقا احساسی هستند. این مورد به خصوص در همین فیلم The Town و در Gone Baby Gone خیلی پر رنگ است.

"فیلم The Town روایتگر مقطعی از زندگی چند جوان در یکی از محله های حاشیه ای شهر بوستون است. این محله به واسطه پروراندن بانک زنان مسلح بسیار سرشناس دارای شهرت ویژه ای در آمریکا می باشد. این جوان ها هم که در چنین محیطی رشد کرده اند، تابع همین شرایط هستند..."


توضیحاتم در مورد فیلم رو از اسمش شروع می کنم. عبارت The Town  خودش حاوی یک سری اطلاعات است. از نظر نظام نامگذاری جغرافیایی در ایالات متحده معمولا به محدوده شهری که توسط حکومت تعیین شده و اداره می شود City گفته می شود. Town به منطقه شهری گفته می شود که حکومت دخالت چندانی در مقدراتش ندارد. این فیلم سعی می کنه به این بپردازه که جرم و بزه در افراد این چنین مناطقی می تونه به صورت یک معلول و اثر ثانویه دیده بشه. البته درسته که بن افلک در کارگردانی به چیره دستی کارگردان های صاحب نام و صاحب سبک نیست، اما کارش در این فیلم در سطح قابل قبولی ارائه شده. جالبه که تدوین اولیه فیلم حدود چهار ساعت بوده. بعد پخش کننده ها گفتن، هیچ تماشاگری حوصله نخواهد کرد این همه مدت بشینه و این فیلم رو تماشا کنه. در نتیجه آقای بن در عرض چند روز مدت زمان فیلم رو حدود یک ساعت و خرده ای کم می کنه. باز هم مقبول پخش کننده ها نمی افته، اون ها فیلمی میخواستن که حداکثر از دو ساعت و ده دقیقه تجاوز نکنه. پس مجددا آقای بن دست به قیچی میشه و زمان فیلم رو به دو ساعت و هشت دقیقه کاهش میده. اما، بن دست به قیچی! این حذفیات اخیر رو بی خیال نمی شه بلکه یک نسخه طویلتری روی بلو ری میده بیرون که حاوی این صحنه هاست و هم اکنون در فروشگاه های معتبر در دسترس است! 

اما نقش بوستون فقط به جغرافیای قصه مربوط نمیشه بلکه لهجه و نماد شهر (تیم بیسبال ردساکس) هم با دقت زیادی در فیلم گنجونده شده. از بازیگر ها خواسته شده بوده که حتما پیش از فیلم برداری مدتی رو در میان مردم اون منطقه بگذرونن و انگلیسی رو با لهجه و جمله بندی اون مردم یاد بگیرن.

از موارد جالب دیگه ای که در مورد این فیلم خوندم، یکی اش این بود که در فیلم صحنه ای است از موفقیت جوانان بانک زن، البته با زحمت و تعقیب و گریز بسیار. جوانان عزیزمون مشغول عوض کردن لباس ها هستند که ناگهان متوجه میشن یک پلیس داخل اتومبیل گشت، بی خبر از جریان این دزدی، مشغول تماشای دوستان است. داره می بینه که اسلحه هاشون رو قایم و لباسهاشون رو تعویض می کنن. لحظه ای همه چیز متوقف میشه. سوالی به وجود میاد، آیا اون پلیس باید کشته بشه؟ در همین اثنا آقای پلیس ناگهان به خودش میاد. صورتش رو بر می گردونه و وانمود میکنه که شتر دیده ندیده. دزدها هم که به اندازه کافی درگیری ایجاد کرده بودن بی خیال میشن، کارهاشون رو سریع جمع بندی می کنن و میرن. جالبی قضیه در این است که این سکانس در واقعیت عینا اتفاق افتاده و توسط یک دزد دستگیر شده در زندان نقل شده.

دوتا نکته جالب دیگه هم دارم. اما چون آخر داستان رو لو میده، اگر می خوای فیلم رو ببینی برو ببین بعد بیا اینجاهاش رو بخون.

داستان فیلم یه جور خوبی تموم میشه. از همون مدلهای تنگسیری. قهرمان نجات پیدا می کنه. جالب اینجاست پایان بندی دیگری هم برای فیلم ساخته شده که طی اون قهرمان فیلم بر اثر شدت جراحات وارده در بغل معشوقه اش جان به جان آفرین تسلیم می کنه. اما در جریان پیش نمایش فیلم، بیشتر تماشاگران به پایان خوش رأی دادن، در نتیجه نسخه نهایی فیلم در حد سکته از غصه سیاه نیست! 

دیگر اینکه، در پایان فیلم، معشوقه قهرمان یک ساک پر از پول های دزدی در باغچه اش پیدا می کنه که قهرمان فیلم به همراه یک نامه و یک نارنگی در اونجا خاک کرده. نامه حاوی این توضیح است که قهرمان فکر می کنه، خانم معشوقه به نحو بهتری می تونه از پول های داخل ساک استفاده کنه (چون معشوقه بانی خیریه ای است برای بچه های اون منطقه جرم خیز). و اما جریان نارنگی! همینطور که می دونی در انگلیسی آمریکایی به نارنگی Tangerine میگن. همین کلمه اسم شهری در فلوریدا هم هست که از قضا یه جایی توی فیلم قهرمان برای معشوقه اش توضیح میده مادرش از اون منطقه بوده. این نارنگی می تونه کدی باشه به معشوقه برای نشون دادن مقصد نهایی قهرمان.

همین، کات.