جانگو
"Django Unchained" یا اونطوری که به فارسی ترجمه شده "جانگو رها شده" محصول دیگری است از کوئنتین تارانتینو، کارگردان عجیب و غریب آمریکایی. این کار از لحاظ خشونت به خوبی به آثار قبلی آقای کارگردان مثل "پالپ فیکشن"، "بیل را بکش 1 و 2"، و از همه معاصرتر "حرامزاده های بی شرف" وفادار مونده. یه مدل خشونتِ رو و تا حدی اغراق شده که البته خیلی مورد علاقه من نیست.

"برده سیاهپوستی، دو سال قبل از جنگ های داخلی آمریکا (که به لغو قانون برده داری منجر شد)، توسط یک دندانپزشک آلمانی الاصل خریداری و آزاد میشه تا کمک حال آقای دندانپزشک باشه در شکار مجرمین فراری. آقای دکتر این مجرمین رو شکار می کنه و با دریافت جایزه ها روزگار می گذرونه. آقای برده همسری داره که در یه جای دوری بردگی می کنه. همه خواسته برده آزاد شده اینه که همسرش رو هم آزاد کنه ..."
همین خط داستانی رو بگیر و برو برای یک فیلم دو ساعت و چهل و پنج دقیقه ای. یک وسترن با قهرمانی سیاهپوست. یک تنگسیر وسترن. در راستای همچین قیاسی لابد میشه گفت تارانتینو هم کیمیایی هالیووده. کارگردانی با طرفداران خاص خودش.

بردن ماجرا به سال های 1850 البته باعث خطاهای متعدد صحنه پردازی و تاریخی هم شده. از استفاده از اصطلاحاتی مثل "Sold, American" بگیر که اون موقع هنوز نمی تونسته مرسوم شده باشه تا نواخته شدن سمفونی بتهوون که به ضرس قاطع در اون سال ها هنوز منتشر نشده بوده.
یه چیزی که در مورد حواشی این فیلم به نظرم خیلی جالب بود، ماجراهای دی کاپریو در این فیلم است.

توی یکی از سکانسها دی کاپریو قرار بوده بکوبه روی یک لیوان شیشه ای و لیوان خرد بشه. ایشون این صحنه رو بازی نکرده بلکه واقعا انجامش داده. حتی به خاطر خونریزی دستش هم کار رو متوقف نکرده اند. یکی دیگه از موارد به یاد موندنی ایشون توی این فیلم اینه که دی کاپریو نقش یه برده دار قرن نوزدهمی رو بازی می کنه. در نتیجه دیالوگهاش پر از کلمات تبعیض آمیز نسبت به سیاه پوست هاست. در طول فیلم به خاطر همین جمله ها بارها حالش بد شده و هر دفعه این صحبت های کارگردان بوده که کمکش کرده جمع و جور شه و کار رو ادامه بده. یه همچین بازیگریه این دی کاپریو!