فیلم آلزایمر نمونه جالبیه از مواردی که به خاطر انتخابی که در نوع روایت فیلم انجام شده، آنچه که هدف فیلمساز بوده با آنچه که در واقعیت متولد شده تفاوت قابل توجهی داره. ظاهرا قرار بوده داستان این فیلم این باشه:


"مردی طی تصادفی، دچار فراموشی می‌شود. از طرفی زنی که همسر خود را درتصادف از دست داده، هر سال برای یافتن او در روزنامه آگهی می‌دهد. یکی از دوستان مرد، آگهی را نشانش می‌دهد و او به سراغ زن می‌رود اما هیچ‌کس به جز زن باورش نمی‌کند."

اما با توجه به نوع روایتی که برای چنین داستانی انتخاب شده، آنچه بیننده عملا در این فیلم می بیند این است:

" زنی نمی تواند مرگ شوهرش را در اثر تصادف قبول کند. برادر شوهر برای حفظ آبروی خانواده با مشورت روحانی محله وانمود می کند که این زن به عقد او درآمده. از طرفی برادر زن هم که از قبل چنین ارتباطی دارای منافع شخصی می شود به شدت به دنبال به واقعیت پیوستن این ظاهرسازی است. در این بین مرد ساده دلی که خودش هم در اثر تصادف بخشی از حافظه اش را از دست داده توسط دوستش تحریک می شود که مدعی شود او همان مرد گمشده است..."

وزن باور کردن یا نکردن زن در فیلم، چه از نظر زمان اختصاص داده شده و چه از نظر اهمیتی که در طول داستان پیدا میکند، به اندازه ای نیست که به عنوان یکی از گره های اصلی درگیر کننده مخاطب مطرح شود. البته غیر از این نکته نحوه انتخاب بازیگران فیلم هم خیلی باورپذیر نیست. مثلا این که نقش مقابل مهتاب کرامتی به مهدی هاشمی سپرده شود چه از نظر سن و سال و چه از نظر فیزیک انتخای جالبی محسوب نمی شود. اگرچه شخصا بازی مهدی هاشمی رو توی این فیلم قابل قبول دیدم.

از این حرف ها که بگذریم اولین مسأله ای که اسم این فیلم رو سر زبون ها انداخت همین اسم فیلم بود. ظاهرا چون قرار بوده هیچ فیلمی اسم غیر ایرانی نداشته باشه آلزایمر هم مشمول این موضوع شده بود. به همین خاطر اسامی دیگری مثل فراموشی و نسیان ببرای فیلم انتخاب شدند. اما ظاهرا آقای احمدرضا معتمدی، نویسنده و کارگردان فیلم معتقد بوده که هیچ اسم دیگری جز آلزایمر نمی تونه اون جنبه هایی که ایشون می خواد رو در خودش داشته باشه. به خاطر همین طی جلساتی مسوولان وزارت ارشاد رو راضی کرده که آلزایمر اسم یه بیماری است و طبیعتا معادل فارسی براش نامفهوم است.

بعد از این جریان بحث کاندیدای اسکار شدن این فیلم پیش اومد که چون از تولیدات صدا و سیما هم بود این سازمان حمایتی قابل توجهی از این موضوع کرد. البته که در قیاس با فیلمی مثل جدایی نادر از سیمین شانس موفقیت آلزایمر در رقابت های اسکار خیلی کمتر بود اما اصولا آقای معتمدی پیش دستی کرد و با ارسال نامه ای درخواست کرد که فیلمش رو از رقابت فیلم ها برای ارسال به اسکار خارج کنند. متن نامه ایشون در شهریور 1390 خطاب به هیأت امنتخاب فیلم برای اسکار این بود:

"اکنون که از طریق مطبوعات آگاهی یافتم هیئت محترمی برای انتخاب فیلم ایرانی جهت مراسم اسکار گزیده شده است؛ بدین وسیله از آن هیئت منتخب تقاضامند است فیلم سینمایی «آلزایمر» را از کاندیداهای گزینش فیلم برای اسکار خارج کنند. بنده در طول 30 سال حضور در سینمای ایران، همواره مبتلا به محرومیت‌ها و تبعیض‌های خرد و کلان بودم و ایستادن بر جایگاهی که نسل جدید را متوهم به بی‌عدالتی و پایمال کردن حق دیگران از ناحیه این جانب کرده است؛ صواب نمی‌دانم. سال در دهه 1360 برخلاف نوشتن فیلمنامه‌های متفاوت از فیلمسازی محروم بودم. فیلم «زشت و زیبا» من برخلاف تماس تلفنی دبیر جشنواره با اینجانب به کن ارسال نشد. فیلم «دیوانه از قفس پرید» برخلاف اکران هر روزه در زمان جشنواره تا سپیده صبح، و استقبال بی‌نظیر مردم، فیلم دوم از ناحیه تماشاگران معرفی شد تا پرمخاطب‌ترین فیلم سال را بشود یک ماهه از اکران برداشت و ... بالاخره اکنون فیلم «آلزایمر» تنها به دلیل اعلام نامزدی جهت اسکار، مورد بایکوت و غضب و فحاشی و لعن و نفرین از ناحیه فرهنگ‌پروران این مرز و بوم واقع شده است. تا آن جا که بنده با بیش از 35 سال پژوهشگری و دانشجویی در حوزه فلسفه و هنر در ساحت رسانه‌ها به نابخردی و دشمنی با معرفت و عقلانیت و فضل فروشی در عین بی‌سوادی متهم شدم. حال آن که «آلزایمر» تنها کوششی است محدود با بضاعت اندک و الکن بنده در جهت کشف قواعد زبان رسانه در جهت انتقال میراث متعالی عقلانی و اشراقی خودمان. «آلزایمر» نه سفارش دولتی است و نه اینجانب در طول این 30 سال یک سطر سفارش پذیرفته‌ام، چرا که هنر را اساسا سفارش نمی‌انگارم و این طی طریق را به صلاح فرهنگ نمی‌پندارم. زیاده مصدع شدم از این همه نامهربانی رنج می‌برم."

و آخرین نکته تأثر برانگیز که اندکی بعد اتفاق افتاد، نحوه درگذشت یکی از بازیگران این فیلم بود.

شاه علی سرخانی که نقش دوست خلافکار مهدی هاشمی رو در فیلم آلزایمر بر عهده داشت اواخر مهر ماه 1390 بر اثر سر خوردن از پله های منزلش به کما رفت و فوت کرد.