از استیو جابز به ما!

مرگ استیو جابز بنیان گذار شرکت اپل باعث شده که زوایای بیشتری از زندگیش جنبه عمومی پیدا کنه و ایمیل به ایمیل و سایت به سایت نقل بشه، یکی از جالبترین مطالبی که دست به دست میشه سخنرانی جابز در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه استنفورد هست. در این سخنرانی جملات کلیدی گفته شده که میشه گفت طی اونا جابز چکیده زندگیش رو در اختیار دیگرون قرار داده٬ دوست دارم این جملات همیشه یادم بمونه:

  • یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.
  • بعضی وقت‌ها زندگی مثل سنگ توی سر شما می‌کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید.
  • به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزی من خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌های زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. 
ادامه نوشته

سایت امشب کمک حال انتخاب غذا

یه سایت جالب! اگر یه وقتی هنگ کردی که شام چی بخوری٬ یه سر به اینجا بزن.

سایت بالا یه اشکالی داره اونم اینه که نمی پرسه اصولا چه نوع غذایی دوست داری بخوری، سوپ، آش، خورش یا یه چیز دیگه. این اشکال توی این سایت رفع شده.

پی نوشت: تقریبا دو هفته بعد از معرفی این سایتها کامنتی از طرف سایت دوم (چی بپزم.کام) داشتم که ضمن اظهار لطف به من به نکاتی اشاره کرده بود که به نظرم کاملا منطقی و درست هستن. متن کامل این کامنت رو در قسمت نظرات مربوط به این پست میتونی ببینی تا محاسن دیگه سایت دوم ناگفته نمونده باشه. این رو هم بگم که من خودم به خاطر همه مواردی که ذکر شده بیشتر مشتری سایت چی بپزم.کام هستم. - شنبه ۷ آبان ۱۳۹۰-

پی نوشت ۲: دقیقا چند روز بعد از اینکه پی نوشت قبلی منتشر شد٬ آقای حمید رضا احمدی کامنتی روی نوشته من گذاشتند مبتنی بر اینکه ایده اولیه چنین کاری از ایشون بوده و مالکیت معنوی این طرح (اگر چه توی ایران چنین مفهومی خیلی جدی گرفته نمیشه) متعلق به ایشون هست. اینکه اینقدر دیر این پی نوشت رو به متن اصلی اضافه می کنم٬ نه به علت بی خیالی بلکه به این علت بوده که دربرخورد به چنین مواردی نمی دونم چه کاری میشه کرد.
برای من به عنوان یه کاربر ایده چنین کاری بسیار قابل ستایشه٬ از اون ایده هاییه که اگرچه خیلی ساده به نظر میاد اما حالا که این ایده به مرحله عمل در اومده دیگه نبودش قابل تصور نیست. از طرفی باز هم تاکید می کنم که به عنوان یه کاربر ترجیح می دم از شکل پردازش شده و تکمیل شده این ایده استفاده کنم. -جمعه ۲ دی ۱۳۹۰-

ایران

"آلیس نگاهی از سر ناباوری به شهر کرد. درست انگار در عرض یک روز شهر به شهر دیگری تبدیل شده باشد. با خودش فکر کرد حتما دارد خواب می بیند. دو بار پلک زد ولی نه تنها مردان عصبانی از جایشان تکان نخوردند بلکه خشمشان بیشتر شد. آلیس اندیشید که اینجا باید سرزمین عجایب باشد و شاید هم او ناخودآگاه از دری  نامرئی یا سوراخ خرگوشی وارد شهر شده است.

عجیب بود او تمام کوچه پس کوچه های شهر را می شناخت یا حداقل به نظرش آشنا می آمد ولی مشکل اینجا بود که در این کوچه های آشنا هیچ چیز پیش چشمش مانند سابق نبود. آلیس با خودش فکر کرد که باید کاری بکند و نمی تواند به این سادگی از کنار آن بگذرد.

او جامه دانش را برداشت و تمام خاطرات خوبش از شهر را در آن گذاشت، چشمانش را بست و پرواز کرد.

او با خودش اندیشید: شهری که بالهایم را زخمی کند شهر من نیست ... جایی دیگر خواهم رفت."

قطعه بالا با نام "آلیس در سرزمین ایران" در شماره ۱۵ نشریه الکترونیکی تاک منتشر شده. شاید چون تقریبا وصف الحال ما هم هست بهش احساس خوبی پیدا کردم شاید هم بدون چنین پیش زمینه ای هم دوست داشتنی هست. نمی دونم ... 

آرشیو کامل تاک رو می تونی اینجا پیدا کنی. 

آلبوم مدرس شمال

"مدرس شمال" آلبومیه که  مهدی مدرس در سال ۱۳۹۰ منتشر کرده. در کل کار بدی نیست. شامل هشت آهنگه که البته توی این هشت قطعه بازخونی آهنگهای موفق قدیمی خودش رو هم گنجونده. به نظرم ارزش شنیدن رو داره. از بین این آهنگها یه آهنگ پر انرژی رو بیشتر دوست دارم که میتونی از این جا دانلود کنی.