در خاطرم بمان
همه آنچه که می خواهم بعدا به یادداشته باشم
تا همین یک ماه پیش که هنوز ویزامون نیومده بود، هر وقت به رفتن فکر می کردم، ادامه اش این بود: "فعلا که هیچ اتفاقی نیفتاده، همه چیز سر جاشه و هر چی هست یک سری مکاتبه و نامه نگاریه" اما با اومدن ویزا دیگه هیچ دوگانگی وجود نداره. مطمئنم که باید برم...
تموم شد...باید برم.
برچسبها: مهاجرت به نیوزیلند, روزانه ها, در راه نیوزیلند نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت
9:4 توسط بی حافظه| |
| Design By : Night Skin |
